
به اینجا که قدم بگذاری دلت یک کاسه می شود، به جمع عشاق حسین می پیوندد، این همه شور حسینی مردم را ببینی اشک از چشمانت سرازیر می شود.
اینجا نه از درد پای زایران خبری است و نه از خستگی و کوفتگی، اینجا حدیث عشق را زائران با ثبت تصاویری زیبا از حب به اهل بیت خلق کرده و قبله نمای دلها به سمت کربلا چرخش گرفته است.
اینجا را نمی توان در اذهان متصور شد، اینجا قدمگاه زائران عاشقی است که سواره و پیاده خود را رسانده اند تا در اربعین سرور و سالار شهیدان خود را به خورشید کربلا برسانند و با نوای زینب(س) هم ناله شوند.
اینجا هر کاری را که بخواهی انجام دهی باید عشق دوران کودکی را زمزمه کنی، اینجا گویی همه صدای هل من ناصر ینصرنی آقا اباعبدالله(ع) را شنیده و خود را به کوی عاشقی رسانده اند.

موج حضور زائران با نزدیک شدن به اربعین سید و سالار شهیدان ثانیه به ثانیه بیشتر و بیشتر می شود، کوچه و خیابان ها و مسیرهای منتهی به کربلا این روزها مملو از تجمع حضور هزاران زائر حسینی است که می خواهند میهمان اربابشان شوند.
پریده ام به هوایت پریدنی که مپرس رسیده ام سر خاکت، رسیدنی که مپرس
اگرچه خم شدم اما کشید شانه من به دوش بار غمت را کشیدنی که مپرس
نفس بریده بریدم امان دشمن را به ذوالفقار حجابم، بریدنی که مپرس
به طعم کعب نی و سنگ و تازیانه شان چشیده ام غم غربت چشیدنی که مپرس
غروب بود و رمیدند بچه آهوها ز چنگ گله گرگان، رمیدنی که مپرس
مپرس از چه نماز نشسته می خوانم شکسته خسته دویدم دویدنی که مپرس
نه اینکه دیده فقط دید، آنچه کس نشنید شنیدم آنچه نباید، شنیدنی که مپرس
شاعر؛ محسن عرب خالقی
*********************************
زمزمه اربعین
بند اول
هم نوایت آمد ، مهمان برایت آمد
اربعین غم شد ، صاحب عزایت آمد
کاروان ماتم ، با آه و ناله و غم
آنکه همره سر شد پا به پایت آمد
ای برادر جان بپاخیز آمده ام من از سفر
یه تن کبود و خسته اورده ام من از سفر
یاد آن زمانی که دانی چگونه رفتم از برت
لب خود نهادم برادر بوسیده ام من حنجرت
همسفر همسفر ، کن نظر کن نظر ۲
از سفر برگشته زینب ۲
بند دوم
زینب آمد ای جان ، به همره اسیران
وای من ز کوفه ، امان ز شام ویران
دربدر شدم بعد تو میان صحرا
تو مرا ز نیزه بدیدی به چشم گریان
گوشه ی خرابه چه ها به دختر کوچکت رسید
کودک سه ساله به ناله جان داد و وصل تو خرید
می کنم حکایت به خجلت که بی رقیه آمدم
چون سرت بریده بدیدم به چوب محمل سر زدم
همسفر همسفر ، کن نظر کن نظر ۲
از سفر برگشته زینب ۲
بند سوم
هدیه از برایت آوردم از اسارت
پیکر کبودم بر تو کند حکایت
هر کجا که دشمن حمله به کودکان کرد
کردم از عزیزان با جان و دل حمایت
بوده تا توانم بجانم عشق تو را خریده ام
با تمام دردم که هر دم زخم زبان شنیده ام
آمدم ببینم بچینم لاله بروی تربتت
تا که تو بدانی زمانی بودم شریک غربتت
همسفر همسفر ، کن نظر کن نظر ۲
از سفر برگشته خواهر ۲
شاعر؛ محمد مبشری
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان